تبلیغات
تنیس به سبک سیگاکو - الماس چشم های من {1}
الماس چشم های من {1}

وای خسته کننداست راه مدرسه تا خونه دوره و من مجبورم با راننده بیام

راننده:خانم رسیدیم

من:ممنون

وارد مدرسه شدم مثل مدرسه های المان نبود خیلی فرق داشت البته به اندا زه مدرسه تو المانم بزرگ بود تو حیاط افراد اشنایی رو دیدم که تو مجله تنیس ژاپن دیده بودم رفتم جلو وبا لبخند گفتم <:سلام> با تعجب بهم خیره شدن البته حق داشتن منو نمی شناختن خودم رو معرفی کردم ولی همین که خواستم حرف بزنم رفتند

وارد کلاس شدم خانم معلم من رو. معرفی کرد وگفت برو کنار می ساکو ایچیزن بشین وقتی نشستم اون دختر خودش رو معرفی کرد گفت:من می ساکو ایچیزنم از اشنایی باتو خوشبختم

من:من هم یوکواکاما هستم خوشبختم

می ساکو:چهرت یه دختر مهربون رو نشون میده

من:تو هم به نظر یه دختر فوق العاده میای

بعد کلاس با می ساکو رفتیم تا مدرسه را ببینیم و من با بخش هاش اشنا شم وقتی من رو پیش دوست های برادرش برد بعضی هاشون کسایی بودن که صبح دیدم صدای می ساکو رو شنیدم که گفت:برادرجان بیا یکی هست که خیلی مهربونه اون دوستمه

برادرش تا به من نگاه انداخت حالت چهرش تغییر کرد دلم می خواست بدونم چی شده می ساکو رو به من کرد وگفت:این برادرم ریوماست

من:بله می ساکو جان بااین اقا اشنا هستم ایشون رو در مجله تنیس دیدم

می ساکو:خوب حالا بیا بقیه جا هارو نشونت بدم

ریوما:می ساکو صبر کن کارت دارم

می ساکو:بله

من:من رفتم می ساکو

ریوما:می دونی دوست کیه

می ساکو:اره یکی از تنیسور های بهترین المان است عکسش رو تو مجله تنیس المان نشون داد واینکه به خاطر تنیس امده ژاپن

ریوما:اها باشه برو

می ساکو:خداحافظ برادر جان

داشتیم می رفتیم وزمین های تنیس رو نگاه میکردم صدای پا شنیدم برگشتم می ساکو نفس نفس زنان داشت به سمتم می امد وقتی رسید کنارم گفت:اینجا رو خودت پیدا کردی

من:اره

می ساکو:اینجا جای تمرین پسرا هست

من:پس ما کجا تمرین می کنیم

می ساکو زمین ما اون طرف البته اینجا سالن های زیاده داره که درونش دستگاه هایی برای اموزش تنیس و بعضی ههاشم ازمایش بروی امادگی بدن

من:اینجا واقعا عالیه

می ساکو: عجیبه که تو از المان تا اینجا امدی برای تنیس .

من:پدرم از مجله های ژاپن خوشش میاد یه روز که مجله های سفارشیش رو فرستاده بودن لابه لای اون مجله ها یه مجله تنیس اشتباه فرستاده شده بود با خوندن اون من عاشق تنیس ژاپن شدم

می ساکو:چه جالب، خوب من میرم نوشیدنی بخرم.

من:باشه

وقتی می سا کو رفت نشستم روی نیمکت های کنار زمین سایه ای بالای سرم ظاهر شد سرم رو که بالا گرفتم تعجب کردم ریوما بود کنارم نشست وپرسید :این طور که می ساکو می گفت انگار تو از المان اومدی؟!

من: من؟

ریوما:بله تعجب کردی

من:نه تعجب نکردم. بله من از المان اومدم وبا پدرم زندگی میکنم.

ریوما:ولی چهرت شبیه به المانی ها نیست

من:چون من اهل ژاپن هستم فقط 7سال میشه که المان بودم

از زبان می ساکو

شب باخوشحالی داشتم اتفاقات امروز رو برای ریوما تعریف می کردم که ریوما به من نگاه کرد وگفت:می ساکو...

می ساکو:چی شده برادر جان؟

ریوما: میشه از یوکو فاصله بگیری؟

حسابی تعجب کرده بودم نمی فهمیدم چرا باید همچین حرفی می زد

ریوما:می دونم خیلی دوستش داری اما باید از ش فاصله بگیری.

می ساکو:ولی این اولین باری هست که یه دوست صمیمی پیدا کردم خودت می دونی من از هر کسی خوشم نمی یاد

ریوما:می فهمم...

می ساکو:پس..پس اگه می فهمی چرا میگی ازش فاصله بگیر؟

اشک هام از چشمام سرازیر شدن ریوما دست هام رو گرفت وگفت:فعلانمی تونم دلیلش رو بهت بگم یعنی به نفعته که ندونی.

می ساکو:چرا؟

حالت چهره ریوما عصبانی شد منم لحظه به لحظه متعجب تر می شدم.

ریوما:می ساکو به حرفی که میگم گوش کن.

یادم نمی امد که قبلا ریوما انقدر عصبانی شده باشه دلم نمی خواست بیشر ناراحتش کنم
 می ساکو:باشه ازش فاصله میگیرم

بالاخر یه لبخند روی چهرش امد وگفت:خالا برو بخواب شب بخیر

رفتم بخوابم ولی خوابم نبرد نمی تونستم تصورشم کنم برادرم از من بخواد که از یه نفر فاصله بگیرم تا صبح چشم رو هم نگذاشتم




[ چهارشنبه 15 مهر 1394 ] [ 09:12 ب.ظ ] [ یوکو . ]

[ نظرات() ]


href="http://20payamak.ir/%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87/">اس ام اس های عاشقانه