تبلیغات
تنیس به سبک سیگاکو - الماس چشم های من 4
الماس چشم های من 4
سلام 

بازم یه قسمت دیگه
قسمت چهارم:راز نهفته در بازی یوکو

                                                         

از زبان می ساکو

دیشب سومین شبی بود که ما تو پار قرار می گذاشتیم ریوما هنوز هم روی فاصله ما پافشاری می کرد ومن به ظاهر به حرفش گوش می دادم

امروز مسابقات رد بندی بود تقریبا همه بازی کن های اصلی انتخاب شده بودن و حالا مسابقه بین یوکووسایو بودالبته سایو اگرم می باخت فرقی نمی کرد چون تمام بازی های قبل رو برده بود و بازی کن اصلی می شد اما یوکو دومین بازیش بود

ریوما:می ساکو اینجایی

می ساکو:برا در کی امدی

ریوما:همین الان شنیدم مسابقات رده بندی داره شروع میشه

می ساکو:اره اما داره تموم میشه ومن مثل همیشه بازیکن اصلی شدم

ریوما:اها خوببهیوکو هم مسابقه داده؟!

می ساکو:اره این مسابقه دومشه که داره شروع میشه چرا می پرسینم؟

ریوما:هیچی برو

می ساکو: باشه من رفتم

از وقتی یوکو امده رفتار های ریوما عجیب شده یعنی چیرو داشت از من پنهان می کرد وقتی به به زمین  بازی رسیدم مسابقه شروع شده بود وهمه داشنتد با تعجب نگاه می کردند حتی خود سایو فکر کردم از قدرت یوکو تعجب کردن من رفتم تا بازی رو ببینم طولی نکشید که منم خیلی تعجب کردم

داور :5.4 یوکو پیشتازه

داور:5.5 مساوی

داور:5.6 پایان بازی برنده یوکو اکاما

همه از تعجب خشک شون زده بود

از زبان یوکو

نمی دونم چرا بقیه انقدر تعجب کرده بودند یعنی انقدر من بازی کن بدی می امدم که انقدر تعجب کرده بودند  تا اینکه بالاخره می ساکو یه چیز گفت وسکوت رو شکست:یوکو تو بازی ریوما رو دیدی

یوکو:نه!!

می ساکو:مگه میشه ندیده باشی!!!!

یوکو:چرا؟!!

می ساکو:چرا ضرباتت مثل  ریوماست؟؟!!

یوکو:چی میگی؟؟

از زبان می ساکو

سردرد عجیبی گرفتم  احساس می کردم یه فیلم رو می بینم من داشتم بازی می کردم آه آه سرم دوباره می دیدم که دختری کنارمه و....واین که دیگه نمی تونستم تحمل کنم رفتم پیش ریوما ریوما داشت با دیوار تمرین می کرد

رفتم از پشت دستش رو گرفتم ریوما به طرفم برگشت و دستام رو گرفت و گفت:حالت خوبه

می ساکو:آره نه نمی دونم

ریوما :می ساکو...!

می ساکو: ریوما تو چرا از من پنهان کردی؟؟

ریوما:می خواستم حالت مثل الان نشه

می ساکو:ولی شد

ریوما:اگه به حرفم گوش می کردی اگه شب ها...

می ساکو:چی تو میدو نستی

ریوما:واقعا فکر نمی کنی میفهمم شبا باهاش میری بیرون

می ساکو:می دونستم هیچ چیز رو نمی تو نم از تو پنهان کنم

خیلی ناراحت بودم اصلا حالم خوب نبود داشتم فکر می کردم اگه یوکو هم بفهمه زندگیش نابود میشه که صدای اشنایی توجه منو ریوما رو جلب کرد که می گفت :می ساکو من هم می خوام بدونم من همه چیز رو  شنیدم

ریوما :تو کی امدی

می ساکو:یوکو برو مشکلی نیست

یوکو:چرا هست؟...هست

می ساکو:مربوط به من وریوما ست

یوکو:نه فقط شما دو تا نیستید

ریوما:یوکو برو

یوکو:نمی رم نمی رم تا نفهمم نمی رم

می ساکو: به خاطر من برو خواهش 

ریوما:نه .فکر کنم حالا وقتشه بدونی

می ساکو:ریوما هیچ معلوم هست چی داری میگی؟!

ریوما :چیز های مهم تری هم هستکه تونمی دونی

 می ساکو:چی...چی میگی؟!!



[ یکشنبه 19 مهر 1394 ] [ 05:43 ب.ظ ] [ یوکو . ]

[ نظرات() ]


href="http://20payamak.ir/%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87/">اس ام اس های عاشقانه