تبلیغات
تنیس به سبک سیگاکو - الماس چشم های من 10
الماس چشم های من 10
سلااااام
عذا داری هاتون قبول بالاخر قسمت 10=یک شب خوش
برا خواندن به ادامه برید

http://s3.picofile.com/file/8219323142/images_34_.jpg






از زبان می ساکو:

بعد از این که حالمون جا اومد وشام خوردیم به زیبا ترین پارک چنگلی ژاپن رفتیم وقتی رسیدیم دست ریوما رو کشیدم وبردم به یه جای خلوت وزیبا

ریوما:چی کار داری میکنی می ساکو؟!

می ساکو:چند روزه که باهم نبودیم

ریوما:خوب

از این رفتار ریوما ناراحت شدم رم رو انداختم پاین وگفتم:می خواستم ...یکمباهم باشیم...اگه نمی خوای..

ریوما گفت:چرا نخوام؟توکه انقدر ناز نازی نبودی

می ساکو:ام..ببخشید این چند روز خیلی سختی کشیدم

از زبان یوکو:

می ساکو وریوما که غیب شون زد من وریوگا واینهیه شروروع به بازی قایم باشک کردیم داشتم چشم می زاشتم که دیدم از اون طرف ارمی و ایجی ترا وشیرایشی اومدن ارمی گفت:تنها تنها

یوکو:نه

ایجی :چرا مارو خبر نکردید

ترسا:سلام یوکو

شیرایشی:تو تنهایی

اینهیه:کی اونجاست

یوکو:ترسا شیرایشی ایجی ارمی

اینهیه :لام

ترسا:وای دلم برات تنگ شده بود

اینهیه:منم غزیزم

ارمی: من چی؟

اینهیه:مگه میشه من دلم برات تنگ نشه؟

ایجی :می خواید ما بریم

شیرایشی :ریوگا کو؟

یوکو:ریوگا بازی تموم شد بیا

ریوگا:فهمیدم ولی نمی تونم بیام اخه دونفر اینجان

دویدم تا اگه می ساکو و ریوما بودن خفشون کنم ولی وقاتی رسیدم سر جام خشکم زد کاپیتان رایا وتزکا بودن می خواستم برگدم که کاپیتان رایا گفت:کجا یوکو؟

یوکو:سلام ...شما اینجا اید

اینهیه:ایجا چه خبره؟رایا تو اینجایی؟ خوبی

ارمی:ما هم اومدیم

ترسا:خودت رو چند نفر می بینی؟

ارمی:کاپیتان اینجا چی کار می کنید

ترسا:سلام کاپیتان

همه ساکت بودن چون نمی تونستن جلوی کاپیتان حرف بزنن یه  دفعه صدای دعوا امد برگشتیم دیدیم مومو وکایدو دارن دعوا می کنن لیندا هم بینشون ایستاده اگه کاپیتان تزکا صدا شون نمی زد به دعوا ادامه می دادن دیگه از سکوت خستته شده بودم گفتم بریم دنبال می ساکو وریوما.

از زبان می ساکو:

می ساکو:براردرحالاکه ئدوتا خواهر دار ...یعنی..منظورم انکه بین من ویوکو کی رو بیشتر دوست داری؟

ریوما:خوب ..هم اندازه

می ساکو:اها درسته

ریوما:یوکو دختر اروم ومهربونی هست

می ساکو:اه درسته

ریوما:تو هم خواهر کوچولو منی که مهبون ودلسوزمی

از این حرفش خوشحال شدم ریوما من رو به جلوی خودش کشید که یه هو یه عالمه ادم پریدن رومون تها کسانی که استاده بودن کاپیتان هابودن بعد از بلند شدن یوکو قه ما ر.و گرفت وشروع به دعوا کرد که ا ج زد پشش و گفت :اون اینوئ نیست

اینوئی :این سوسک های خاکی برای نوشیدنیم خوبه

یوکو:اشششششی

 می ساکو:به هیچ صورت نمی خورمش هیچ وقت

یوکو:حالا که منو می زاری میری منم مجبورت می کنم بوخوری

می ساکو :اه اه اه حالم بدشد

یوکو:من که حرف بدی نزدم

می سااکو:ریوما بهش بگو

ریوما:انوئی یه استوخون ودوتا کرم رو برا نوشیدنش برداشت

یوکو:اه همش تغسیر تو که من این تصویر هارو می بینم

بعد یقم رو گرفت ورچدوباره شروع به دعوا کرد یه قدم جلو میومد ومن یه قدم به عقب می رفتم تا اینکا من پاما به یه سنگ گر کرد ودوتایی افتادیم تو حوض پارک همه زدن زیر خنده اخه یوکو سمتی افتاده بود که پر اشغال برگ بود بعد ریوما گفت :بریم تا سرما نخوردید

می ساکو:یوکو خوشگل شدی

یوکو:ممنون

ارمی:بیچاره یوکو اذیتش نکنید

ترسا :راست میگه بچم رو اذیت نکنید

ایجی:الان احساس مادری میکنید

ارمی:ایجییییی!

شیرایشی ترسا بریم

ترسا:اومدم خداحافظ

رایا:منم میرم

تزکا:خدا حافظ

ایجی:بریم

ارمی:نه بمونیم

لیندا :ماهم می ریم

مومو:تند تر برو

بعد از رفتن بچه ها ما هم رفتیم اینهیه وریوگا منتظر بودن تا ما سوار شیم وقتی رسیدیم خونه من وریوما رفتیم ودر رو باز کردیم از چیزی که دیدیم وحشت کردیم پدر و مادر برگشته بودن یوکو هم داشت میومد داخل که ریوما محکم کشیدش اون طرف وجلوی دهنش رو گرفت....



[ دوشنبه 4 آبان 1394 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ یوکو . ]

[ نظرات() ]


href="http://20payamak.ir/%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87/">اس ام اس های عاشقانه